" من در جستجوي قطعه اي

  در آسمان پهناور هستم

  كه از تراكم انديشه هاي پست

  تهي باشد. "

 

 

:: درباره من

 من؟
 نازبانو ،
20 سال دارم.
دانشجوي مهندسي كامپيوتر ...

ديگه؟
همين !


:: ارتباط با من

نامه هاي خودتون رو به اين آدرس بفرستين.

Jst4wblg@yahoo.com


:: آرشيو

 



88 x 31


:: درباره اين بلاگ

يه جاي امن و دنج براي بلند بلند فكر كردن،
براي حرفهاي دلم،
براي دلتنگي هام
و براي شادي هام ...

براي شكستن خودم ...

براي اينكه " خودِ خودم " باشم ...!


:: وبلاگهاي مورد علاقه




:: نظرات شما

اينجا فقط و فقط براي خودم مينويسم.
اما اگه شما هم بنويسيد،
در نظرخواهي (زير هر مطلب)،
مي خونمشون ...













Monday, February 23, 2004

كلمه پيدا نمي كردم... اولين جمله اي كه بعد از هر سري فكر كردن ميومد به ذهنم اين بود :” محكم خوابوند تو گوشش ... “ ... هي مي خوام بقيه اش رو بنويسم, يه قيافه درب و داغون سيلي خورده مياد جلو چشمم ...بي خيالش مي شم.
نمي شه فكرهام يك كمي لطيف تر شه ؟... از بهار و زيبايي بنويسه ... از گلهايي كه امروز تو بازار گل دم دانشگاه مدت كوتاهي ذوق زده ام كرده بودند ؟ ... عوضش اين چند وقت, مهمترين اتفاقي كه افتاده برام ريختن قبح مرگ بوده ... كه اونم كم چيزي نيست...نه ؟...فكر كنم اين حوادث بد پشت سر هم – زلزله, سقوط هواپيما, انفجار قطار – همه مون رو يك كمي تكون داد ... كاش يادمون نره ... كاش اشتباهات تكرار نشه ... اما مگه زلزله بوئين زهرا و منجيل نبود ... مگه سانحه سقوط هواپيماهاي خرم آ باد و اصفهان نبود ... مگه ... ولش كن ... عادت مي كنيم ... من كه به شخصه خوب دارم كنار ميام ... به همه لبخند مي زنم و مي گم ” بعله, قسمت بوده.“ ... به قول يكي از آشناها :” متاسفانه ايران روي خط زلزله واقع شده, ربطي هم به خدا و پيغمبر نداره !!!“ ... اين هم خوب سيستميه براي كور كردن نطفه همه پرسش هامون در بطن ذهن !


NaZbanoo    ||  11:01 AM