" من در جستجوي قطعه اي

  در آسمان پهناور هستم

  كه از تراكم انديشه هاي پست

  تهي باشد. "

 

 

:: درباره من

 من؟
 نازبانو ،
20 سال دارم.
دانشجوي مهندسي كامپيوتر ...

ديگه؟
همين !


:: ارتباط با من

نامه هاي خودتون رو به اين آدرس بفرستين.

Jst4wblg@yahoo.com


:: آرشيو

 



88 x 31


:: درباره اين بلاگ

يه جاي امن و دنج براي بلند بلند فكر كردن،
براي حرفهاي دلم،
براي دلتنگي هام
و براي شادي هام ...

براي شكستن خودم ...

براي اينكه " خودِ خودم " باشم ...!


:: وبلاگهاي مورد علاقه




:: نظرات شما

اينجا فقط و فقط براي خودم مينويسم.
اما اگه شما هم بنويسيد،
در نظرخواهي (زير هر مطلب)،
مي خونمشون ...













Friday, April 09, 2004

* حميد مصدق يه شعر داره – از اون ناب هاش – كه لابلاش هي مي گه: ” كه هنوز ...“؛ و آخرش رو هم اينجوري تموم ميكنه :
هميشه تا نفس آخرين,
بيا,
بيا,
كه هنوز ...
يه جورايي خيلي خوبه ! نمي دونم چرا امشب همش توي سرم بود؛ پيداش مي كنم و مي نويسمش.

* اينجورياست ؛-) :

بيا اي دوست, اينجا, در وطن باش
شريك رنج و شاديهاي من باش
زنان, اينجا, چو شير شرزه كوشند
اگر مردي, در اينجا باش و زن باش !

* اينم سوميش كه حرف دله و مال همين زمان و همين شبه :

” در موسم آدينه كه خاكستري است
يك نكته ساده بشنويد از من امشب

و فقط
پرنده بودن
كافي است.“


NaZbanoo    ||  11:39 AM



Monday, April 05, 2004

× خدا نكنه يهو يه چيز بد شه ... يعني از چشم بيفته. ديگه انگار از اول تخمش تو زمين نبوده, البته براي من! قضيه وبلاگ نوشتنم هم همين شده. يهو بلاگ و اينترنت و ... تعطيل مي شه, مگه مامانه دلش براي شازده پسر اون ور آبش خيلي شور بيفته و ما رو به اي ميل فرستادن- و بالطبع چك ميل!- وادار كنه !
اما در سال جديد – كه گرچه ... نقل و سبزه در ميان سفره نيست و جامت از آني كه مي بايد تهيست - همه مون انديشه هاي زيباي آرمانيمون رو ليست كرده ايم و اسمش رو گذاشتيم ”برنامه هاي سال 83“ . دلجويي از نازبانو, در صدر ليست من قرار داره. تا ببينيم اين ناربانو تا كي تابِ اون نازبانو رو مياره !

× باز هم در ادامه مطلب بالا, من عميقاً شرمنده ام كه اين همه وقته نه جواب كامنت هامو دادم و نه در وبلاگ كسي, تبريك سال نويي به جا گذاشتم. علي الخصوص براي جناب شبح كه به حق, استادند و پدر... و مرا دربدرپيدا كردن فيلم ” شاهزاده خانمي از ماه“ كرده اند !!! :-)

همينطور تازه فهميده ام كه سايه هم از ايران رفته ... مثل خيلي هاي ديگه, مثل خيلي از عزيزترينهاي ديگه ... سايه براي من حكم خورشيد خانوم براي بلاگستان رو داره ! ايشالا تو خاك اونجا هم – اگه موندنيه ! – جون بگيره و قد بكشه ...

در آخر هم بايد بگم ...
” !هيچ پاياني به راستي پايان نيست. در هر سرانجام مفهوم يك آغاز نهفته است. چه كسي مي تواند بگويد تمام شده و دروغ نگفته باشد ؟!“


NaZbanoo    ||  7:43 AM